خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۶۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خواهم اندر پایش افتادن چو گویور به چوگانم زند هیچش مگوی
۲
بر سر عشاق طوفان گو بباردر ره مشتاق پیکان گو بروی
۳
گر به داغت میکُند، فرمان ببرور به دردت میکُشد، درمان مجوی
۴
ناودان چشم رنجوران عشقگر فرو ریزند، خون آید به جوی
صفحهٔ ۱ از ۲