خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مدعی پنداشتی دور از در جانان مرادور شد تن لیک مانده پیش جانان جان مرا
۲
با صبا هر صبحدم آیم به طوف کوی دوستچشم اگر داری بجو در خاک آن ایوان مرا
۳
بشنوی گر هر سحر بانگ جرس از غافلههست با هر کاروانی ناله پنهان مرا
۴
از پی در گر رود غواص اندر قعر بحرهست اندر خاک کوی دوست بحر و کان مرا
صفحهٔ ۱ از ۳