شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پند بیهوده مگو ناصح بیهوش مراآتشی هست که می‌آرد در جوش مرا
۲
ضیمران رویدم از گلشن خاطر همه شبدر ضمیراست چه آنزلف بناگوش مرا
۳
همه شب دست در آغوش رقیبان تا صبحوه که یکشب نشدی دست در آغوش مرا
۴
روزگاریست که چون خاک نشینم برهتکردی از صحبت اغیار فراموش مرا
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth