خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در نهایت نظری بود باغیار امشبکه زتب سوخت چو شمعم دل بیمار امشب
۲
بشب دیگرت این سوزن درون شرح دهمکه مبادا بدرد پرده اسرار امشب
۳
ارنی گویم و از پای طلب ننشینمتا زطورم نرسد وعده دیدار امشب
۴
مستیت بود بهانه همه شب بهر رقیبفاش همصحبت اغیاری و هشیار است امشب
صفحهٔ ۱ از ۳