شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۹۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آفتاب طلعتت را زلف مشکین شد سحابعز من قال ان شمس قد توارت بالحجاب
۲
گفتمش یا لیت بودی خاک راهت سر بگفتقد یقول الکافر یا لیتنی کنت تراب
۳
بی حساب این قوم تا کی خون مردم میخورندانهم کانوا و لا یرجون من ربی حساب
۴
کل من لم یعشق الوجه الحسن فی شرعناکافرو الکافر فی حقهم سوء العذاب
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth