خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای فتنه چشم سیهت راهزن خوابوی روی تو گلزار جهان را گل شاداب
۲
من شب همه شب از غم دیدار تو بیدارچشمان تو سرمست و تو دایم به شکر خواب
۳
ای آنکه تو را منظر چشمم شده منزلهشدار که این خانه بود در ره سیلاب
۴
مژگان من آن قصه خونین درون رابر چهره من نقش همیکرد ز خوناب
صفحهٔ ۱ از ۳