خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به سودای پریشانیست یارب کار من هرشبکه در دست رقیبان است زلف یار من هرشب
۲
چو دست مدعی زد چنگ همچون شانه بر زلفشبود چون مرغ شبآویز افغان کار من هرشب
۳
مسلمانان ز کفر مومن همه بیزار و هرروزهبه ننگ و عار کفارند از کردار من هرشب
۴
سرم را از کجا پیدا شود سامان از این رندیکه رهن باده باید خرقه و دستار من هرشب
صفحهٔ ۱ از ۳