خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پری گذشت ازین کوچه یا ملک میرفتکه نورها به سماوات از سمک میرفت
۲
به عرش نعره مستان ز کاخ میکده رفتمگو که زمزمه ذکری از ملک میرفت
۳
به گریه بود صراحی به چشم خونپالاز ذوق قهقه جام بر فلک میرفت
۴
مژه نهشت شب هجر خسبدم دیدهبه پای مردمک چشم چون خسک میرفت
صفحهٔ ۱ از ۳