شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۱۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آنرا که دوست هست چه پروای دشمن استبا شب گر آفتاب بود روز روشن است
۲
سبحه نهم زپنجه و زنار بگسلمتا رشته دو زلف توام طوق گردن است
۳
چشم تو ترک جادو و مژگان سپاه توزلفت کمند ساز و خط سبز جوشن است
۴
از چاک چاک سینه و دل پرتو رختچون شعله های شمع نمایان زروزن است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth