خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلی که روز و شبان از پی نظر میگشتز زخمِ تیزِ نظر ، دوش بیخبر میگشت
۲
کسی که پا نکشیدی ز کعبه در همه عمربه طوف میکده میدیدمش به سر میگشت
۳
بلی مسیر قمر عقربست و این عجبستکه دوش عقرب زلف تو بر قمر میگشت
۴
اگر تو موی میان را به جلوه ننمودیکس این خیال نکردی که مو کمر میگشت
صفحهٔ ۱ از ۲