خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو را سری در آن موی میان هستدر آن سرت بهر مو یک نشان هست
۲
شبم تار است بی خورشید رویتاگر صد ماهرو اندر جهان هست
۳
علاج عشق را گفتم کند عقلروان شد عقل و عشقم همچنان هست
۴
شده تا خار کویت بستر مننپندارم بساط پرنیان هست
صفحهٔ ۱ از ۴