خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مجوی چشمه حیوان به جان طلب لب دوستنه خضر زنده آب بقاست زنده اوست
۲
زشب که بس بسرم کوفت نوبتی فراقدهل صفت نبود هیچ مغزم اندر پوست
۳
مرا که سینه بود وقف غمزه ترکانچه غم که ترک نگاه تو مست و عربده جوست
۴
چنان گذشت زسر موج لجه عشقمکه بحر قلزم و عمان به پیش چشمم جوست
صفحهٔ ۱ از ۳