خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عقرب زلف کجت بماه قرین استما رسیه خازن بهشت برین است
۲
زهره چنگی که مشتریست غلامشمشتری آن غلام زهره جبین است
۳
گفتمش از کعبه برد جانب دیرمگفت مکن شکوه رسم عشق چنین است
۴
جم که مسخر نمود ساحت عالمنام تواش زیب بخش مهر و نگین است
صفحهٔ ۱ از ۳