شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۱۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خضر را راه بسرچشمه حیوان تو نیستاهرمن را خبر از مهر سلیمان تو نیست
۲
تا کمان ابروی تو کرده بزه تیر کمانسینه ای نیست که مجروح بپیکان تو نیست
۳
تا خم زلف بگرد ذقنت حلقه زدهیوسفی نیست که در چاه زنخدان تو نیست
۴
زاهدی نیست در این شهر که با زهد و ورعکاو خراب از اثر غمزه فتان تو نیست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth