خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کرده در غنچه نهان تنگ شکر کاین دهنستریزه قند زلب ریزد و گوید سخنست
۲
گر در اسلام به هندو ، نه حلال است بهشت،از چه بر عارضت آنخال سیه را وطنست
۳
شهره شهر شد از عشق تو گر دل چه عجبعشق شیرین سبب شهره گی کوهکنست
۴
یوسف از چاه برون آمد و بر شد از ماهباز یعقوب ستمدیده ببیت الحزنست
صفحهٔ ۱ از ۲