خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوست به خلوتگه دل برنشستدر به رخ خیل رقیبان ببست
۲
نوبت شادی بزن ای نوبتیکامدم آن دولت رفته به دست
۳
گرچه بود عقل که مفتون تستور همه عنقا ز کمندت بخست
۴
آهوی این دشت نیفتد به دامماهی این دجله نیاید به شست
صفحهٔ ۱ از ۳