خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۲۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برهان مرا تو یارب زکرم زدام حیرتکه شدست صرف عمرم همه در مقام حیرت
۲
چه شراب درقدح ریخت ببزم ساقی ماکه زمین و آسمان مست شده زجام حیرت
۳
چه دیار بود عشقت که به عاشقان گذشتههمه روز روز حرمان همه شام شام حیرت
۴
دو جماعت مخالف بسلوک رند و زاهدهمه سوخته زسودا و تمام خام حیرت
صفحهٔ ۱ از ۳