خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۲۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از فلک عقد ثریاست که بر خاک آویختیا مگر خوشه انگور که از تاک آویخت
۲
ملک از آه من افروخت چراغ ار نه زچیستاین قنادیل که بر کنگر افلاک آویخت
۳
همچو شاهین که خورد خون کبوتر بچگانطایر تیر تو بر این دل صد چاک آویخت
۴
این کمندی که تو ای ترک کمانکش داریسر صد رستم و سهراب بفتراک آویخت
صفحهٔ ۱ از ۳