خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۲۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که سودای بتان در دل دیوانه گذاشتهمچو مرغی است که شب برق بکاشانه گذاشت
۲
آن پری دوش خم زلف دلاویز گشودباز زنجیر بپای دل دیوانه گذاشت
۳
آتش شمع مپندار که از سوز دلستزآتشی بود که اندر پر پروانه گذاشت
۴
طالب دوست عجب نیست که بیجان زنده استزآنکه جان در طلب دلبر جانانه گذاشت
صفحهٔ ۱ از ۳