خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۲۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این فتنه که چشم تو برانگیختبس خون که زمردمان فروریخت
۲
چون شمع زبسکه سوختم دوشپروانه بدامنم در آویخت
۳
تا زلف تو شد کمند دلهازنار برید و سبحه بگسیخت
۴
پرویزن چرخ در فراقتبس خاک بفرق عاشقان بیخت
صفحهٔ ۱ از ۲