شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۲۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از سر کوی تو هرکو به سلامت می‌رفتخود به پیش و ز پیش خیل ملامت می‌رفت
۲
خضر از میکده چون رفت پی آب حیاتدر دهان کرده سرانگشت ندامت می‌رفت
۳
ماند پا در گل و یک جوی سرشکش به کنارسرو چون دید که با آن قد و قامت می‌رفت
۴
خون مردم همه آن چشم سیه ریخت ولیبوسه آن لب شیرین به غرامت می‌رفت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth