شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۲۹۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه شد آن فتنه که ناگاه زمحفل برخاستکه زبرخواستنش طاقتم از دل برخاست
۲
آتشی بود نهان در دل تنگم چون شمعبازم آتش بسرآمد چو زمحفل برخاست
۳
ملک و حوری و غلمان شمرندش از خویشآن پریزاده گل چهره که از گل برخاست
۴
من گرفتم که بصورت تو زمحفل رفتیکی زدل نقش تو ای کعبه مقبل برخاست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth