خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۲۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زآن ملک حذر کن که در او پادشهی نیستآن شه نکند زیست که او را سپهی نیست
۲
جز از دهن تنگ تو دلها نگشایدجز از خم زلف تو به خاطر گرهی نیست
۳
بیحد دلم از خانقه ای شیخ به تنگ استزین خانه به میخانه همانا که رهی نیست
۴
آن گلبن عشق است که پیوسته به بار استگل بر سر شاخ ارچه گهی هست گهی نیست
صفحهٔ ۱ از ۳