خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۲۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کیم من تا توانم دهر زد از هستی به درگاهتکه برتر از قیاس و وهم آمد پایه جاهت
۲
چو عنقا پر گر افشانم رسیدن برتو نتوانممگر افتم بسر اندر پی مردان آگاهت
۳
بسی چون نوح و یونس مانده اندر قعر بحر توهزاران یوسف مصری فتاده در ته چاهت
۴
نسیم قهرت ار جنبد نماند کوه را تمکینزجا سیلش نجنباند اگر لنگر کند کاهت
صفحهٔ ۱ از ۳