شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۲۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
منم که بندهٔ مملوکم و عبید جلالتچه جرم رفت که می‌رانیم ز بزم وصالت
۲
حرام باد مرا زندگی به شام فراقتبکش به بزم وصالت که خون بنده حلالت
۳
فشاندم از مژه آبی که برنخیزد از آن گردبهل که خاک شود تن بر آستان جلالت
۴
ز خون دل شده میراب عمریش مژه منکنون که شد ثمری غیر گو مچین زنهالت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth