خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۳۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای خوش آن صیدی که صیاد باورام بودخنک آنمرغ که باغش شکن دام بود
۲
هر که لیلی دهدش سر به بیابان جنونهمچو مجنون همه جا وحش باورام بود
۳
هر که را عقرب زلفت نکند پخته به نیشگر چو سیماب صد آتش دهیش خام بود
۴
عشق جانانه کند از حیوان ممتازتورنه در کالبد این جان غرض عام بود
صفحهٔ ۱ از ۳