خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۳۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرچه نقش قلم صنع همه زیبا شدزهر در کامی و در کام یکی حلوا شد
۲
شد یکی در شکرستان و یکی سوی خزانآن یکی زاغ و دگر طوطی شکرخا شد
۳
عشق آموخت باو حکمت عقل و دانشورنه این کودک نادان زکجا دانا شد
۴
با سهی سرو تو شمشاد و چمن سنجیدمکوته از قامت والات بصد بالا شد
صفحهٔ ۱ از ۳