خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۳۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وصل میخواست دل و کار به هجر تو کشیداز گلستان وفا جز گل حرمان ندمید
۲
هرکه یوسف به زر ناسره در مصر فروختگر بها جان کندش پس نتوان که خرید
۳
گنج بیرنج میسر نشود گل بیخارگر که با گنج بود مار که باید طلبید
۴
برو ای عقل که بیعشق نشستن نتوانبه برای تیغ که از دوست نخواهیم برید
صفحهٔ ۱ از ۳