خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۳۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو آن نه ای که جفای تو دل بیازاردهلاکت غم تو جان رفته باز آرد
۲
بدهر چون شب هجر تو نیست پایندهاگر هزار چو یلدا شب دراز آرد
۳
چه حاجتست باکسیر کاوزرنابستمسی که آتش عشق تو در گداز آرد
۴
اگر که صرصر عشقت بباغ و دشت وزدنه سرو کوه که باشد باهتزاز آرد
صفحهٔ ۱ از ۲