خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۴۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که دل در خم آنزلف پریشان داردداند آنحال که گو در خم چوگان دارد
۲
چشم من دیده منجم بشب هجر و بگفتنظری هست در این خانه که باران دارد
۳
میزند خون دلم موج همی بر سر موجقلزم دیده ام امشب سر طوفان دارد
۴
آورد موج سرشکم در خونین بکنارکی چنین لؤلؤ مرجان کون عمان دارد
صفحهٔ ۱ از ۳