خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۴۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زجانان ناگزیر است آنکه را در جسم جان باشدکه بی جانانه جان در تن چو جسمی بی روان باشد
۲
بهر گنجیست لابد پاسبان ماری و زلفینتبود ماری که کارش پاس گنج شایگان باشد
۳
توئی آن خسرو شیرین که با لعل شکرخندتجهان گر سربسر قندمکرر رایگان باشد
۴
فروهل پرده از عارض که گل بر شاخ میبالدبچم تابنده بالات سرو بوستان باشد
صفحهٔ ۱ از ۳