شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۴۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز نمک ندیده بودم که کسی شکر بریزدنه رطب ز سرو هرگز چو لب تو تر بریزد
۲
خط سبز بی‌سبب نیست که بر لبت نشستهبه شکر لب تو طوطی چو رسید پر بریزد
۳
نکنی ملامت دل که سرشک اوست غمازکه چو شمع سوخت اشکی نتواند ار بریزد
۴
تو بگوی فحش از آب لب که کسم دعا نگویدتو بریز خون عاشق که کس دگر بریزد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth