خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۴۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر کرا نقش بجانست کی از دل برودو گرش جان برود نقش تو مشگل برود
۲
روح مجنون چو جرس پیش رود لیلی راگراز این دشت بصد مرحله محمل برود
۳
تو چمان گر بچمی با گل رخساره بباغپای سرو و گل از این خجلت در گل برود
۴
میروی عکس تو در دیده ما میماندهمچو آئینه که مهرش زمقابل برود
صفحهٔ ۱ از ۳