خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۴۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سفری چون سفر عشق خطرناک نبودکاتشین بوده ره از آب نه از خاک نبود
۲
کرد چون عاشق سالک بدر عشق طوافپست تر پایه ی از طارم افلاک نبود
۳
کودکی داشت کمندی و شکاری میکردیک سرش نیست که آویزه فتراک نبود
۴
بس سکندر که بظلمات لب تشنه نمردهیچ دارا نه که در پهلوی او چاک نبود
صفحهٔ ۱ از ۴