خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۴۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیر میخانه پی دعوت مستان چو درآیدحق کند عفو گناهان در رحمت بگشاید
۲
پرده برجا نگذارد همه افلاک بسوزدآه مستی سحر از سینه سوزان چو برآید
۳
ساقیا ما همه عطشان و تو خود خضر زمانیتو مسیحی و همه خلق چنین مرده نشاید
۴
این چه جلاد که کس از دم تیغش نگریزدوین چه صیاد که وحشی بکمندش بگراید
صفحهٔ ۱ از ۱