خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۴۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش سودای جنونم بسوی صحرا بردکرد مجنونم و اندر طلب لیلا برد
۲
غافل از اینکه بود در حشم دل لیلیبی سبب شور جنونم بسوی صحرا برد
۳
ساحت خیمه لیلی همه بر مجنون بودمن گمانم که باین کار مرا تنها برد
۴
من زآغاز دل ودین خرد باخته امدزد اول قدم از دست من این کالا برد
صفحهٔ ۱ از ۳