خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۴۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مگر که شهر دگر باز در نظر داردکز این دیار مه من سر سفر دارد
۲
گشود مملکت پارس را به نیم الارضبفتح ترک و عرب تا چه در نظر دارد
۳
دو روز نیست فزون تر بمنزلی ساکنمهم به تندروی حالت قمر دارد
۴
خبر زحال دلم داد اشک خونینمکه تازه آمده از خانه و خبر دارد
صفحهٔ ۱ از ۴