شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۴۹۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نقاب از زلف مشکین چون به روی چون قمر بنددحجابی از شب تیره به روی روز بربندد
۲
کند چنبر چو زلف عنبرین باده هلال آن مهتو گویی چنبری بر گردن شمس و قمر بندد
۳
میان و موی او را فرق نتوانم ز باریکیمگر آن دم که بر قتلم ز روی کین کمر بندد
۴
به شوق خرمنی کز برق گرد دشت می‌گرددمرا خرمن ز شوق سوختن ره بر شرر بندد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth