→ اقبال لاهوریاقبال لاهوری
اقبال لاهوری
پیام مشرق
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۱۲۱ - جهانها روید از مشت گل منجهانها روید از مشت گل من←بخش ۱۲۲ - هزاران سال با فطرت نشستمهزاران سال با فطرت نشستم←بخش ۱۲۳ - به پهنای ازل پر می گشودمبه پهنای ازل پر می گشودم←بخش ۱۲۴ - درونم جلوهٔ افکار این چیست؟درونم جلوهٔ افکار این چیست؟←بخش ۱۲۵ - بخود نازم گدای بی نیازمبخود نازم گدای بی نیازم←بخش ۱۲۶ - اگر آگاهی از کیف و کم خویشاگر آگاهی از کیف و کم خویش←بخش ۱۲۷ - چه غم داری ، حیات دل ز دم نیستچه غم داری ، حیات دل ز دم نیست←بخش ۱۲۸ - تو ای دل تا نشینی در کنارمتو ای دل تا نشینی در کنارم←بخش ۱۲۹ - ز من گو صوفیان با صفا راز من گو صوفیان با صفا را←بخش ۱۳۰ - چو نرگس این چمن نادیده مگذرچو نرگس این چمن نادیده مگذر←بخش ۱۳۱ - تراشیدم صنم بر صورت خویشتراشیدم صنم بر صورت خویش←بخش ۱۳۲ - به شبنم غنچهٔ نورسته می گفتبه شبنم غنچهٔ نورسته می گفت←بخش ۱۳۳ - زمین را رازدان آسمان گیرزمین را رازدان آسمان گیر←بخش ۱۳۴ - ضمیر کن فکان غیر از تو کس نیستضمیر ین فکان غیر از تو کس نیست←بخش ۱۳۵ - زمین خاک در میخانهٔ مازمین خاک در میخانهٔ ما←بخش ۱۳۶ - سکندر رفت و شمشیر و علم رفتسکندر رفت و شمشیر و علم رفت←بخش ۱۳۷ - ربودی دل ز چاک سینهٔ منربودی دل ز چاک سینهٔ من←بخش ۱۳۸ - ز پیش من جهان رنگ و بو رفتز پیش من جهان رنگ و بو رفت←بخش ۱۳۹ - مرا از پردهٔ ساز آگهی نیستمرا از پردهٔ ساز آگهی نیست←بخش ۱۴۰ - نوا مستانه در محفل زدم مننوا مستانه در محفل زدم من←بخش ۱۴۱ - عجم از نغمه های من جوان شدعجم از نغمه های من جوان شد←بخش ۱۴۲ - عجم از نغمه ام آتش بجان استعجم از نغمه ام آتش بجان است←بخش ۱۴۳ - ز جان بیقرار آتش گشادمز جان بیقرار آتش گشادم←بخش ۱۴۴ - مرا مثل نسیم آواره کردندمرا مثل نسیم آواره کردند←بخش ۱۴۵ - خرد کرپاس را زرینه سازدخرد کرپاس را زرینه سازد←بخش ۱۴۶ - ز شاخ آرزو بر خورده ام منز شاخ آرزو بر خورده ام من←بخش ۱۴۷ - خیالم کو گل از فردوس چیندخیالم کو گل از فردوس چیند←بخش ۱۴۸ - عجم بحریست ناپیدا کناریعجم بحریست ناپیدا کناری←بخش ۱۴۹ - مگو کار جهان نااستوار استمگو کار جهان نااستوار است←بخش ۱۵۰ - رمیدی از خداوندان افرنگرمیدی از خداوندان افرنگ←بخش ۱۵۱ - قبای زندگانی چاک تا کیقبای زندگانی چاک تا کی←بخش ۱۵۲ - میان لاله و گل آشیان گیرمیان لاله و گل آشیان گیر←بخش ۱۵۳ - بجان من که جان نقش تن انگیختبجان من که جان نقش تن انگیخت←بخش ۱۵۴ - به گوشم آمد از خاک مزاریبه گوشم آمد از خاک مزاری←بخش ۱۵۵ - مشو نومید ازین مشت غباریمشو نومید ازین مشت غباری←بخش ۱۵۶ - جهان رنگ و بو فهمیدنی هستجهان رنگ و بو فهمیدنی هست←بخش ۱۵۷ - تو می گوئی که من هستم خدا نیستتو می گوئی که من هستم خدا نیست←بخش ۱۵۸ - بساطم خالی از مرغ کباب استبساطم خالی از مرغ کباب است←بخش ۱۵۹ - رگ مسلم ز سوز من تپید استرگ مسلم ز سوز من تپید است←بخش ۱۶۰ - بحرف اندر نگیری لامکانرابحرف اندر نگیری لامکانرا←