→ اسدی توسیاسدی توسی
اسدی توسی
گرشاسپنامه
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۴۱ - دیدن گرشاسب برهمن رابر آن کُه برهمن یکی پیرمرد←بخش ۴۲ - دیگر پرسش گرشاسب از برهمندگر رهش پرسید گرد دلیر←بخش ۴۳ - دیگر پرسش گرشاسب از سرشت جهانبپرسید بازش هنرمند مرد←بخش ۴۴ - نکوهش مذهب دهریاندگر نیز دان کز گروهان دهر←بخش ۴۵ - در مذهب فلاسفه گویدجدا فیلسوفند دیگر گروه ←بخش ۴۶ - پرسش های دیگر از برهمنبپرسید باز از بر کوهسار←بخش ۴۷ - پرسش های دیگر و پاسخ برهمنز هر دانشی چیست بهتر نخست←بخش ۴۸ - گشتن گرشاسب با مهراج گرد هندیکی مرد ملاح بُد راهبر←بخش ۴۹ - صفت جزیره دیگرجزیری بُد آن نیز با رنگ و بوی ←بخش ۵۰ - آمدن گرشاسب به جزیره هرنججزیری پر از بیشها بود و غیش ←بخش ۵۱ - دیگر جزیره که آن رامنی خوانندکه آن جای را رامنی نام بود ←بخش ۵۲ - شگفتی جزیره هر دو زور و خوشی هوا و زمینهمه کوهش از رنگ گل ناپدید ←بخش ۵۳ - شگفتی دیگر جزیرهبه دیگر جزیری فکندند رخت ←بخش ۵۴ - شگفتی دیگر جزیرهدو هفته خوش و شاد بگذاشتند ←بخش ۵۵ - صفت جزیره اسکونهوز آن جا به کوهی نهادند روی ←بخش ۵۶ - به کشتی نشستنچو سه روز بگذشت و شد راست باد←بخش ۵۷ - شگفتی دیگر جزیره که کرگدن داشتاز آن کوه ملاح بگذشت خواست←بخش ۵۸ - آمدن گرشاسب به جزیره هدکیربه دیگر جزیری رسیدند زود←بخش ۵۹ - صفت جریزه دیو مردمانرسیدند نزدیک کوهی بلند←بخش ۶۰ - جنگ گرشاسب با اژدها و شگفتی ماهی والبرفتند و آمد جزیری پدید←بخش ۶۱ - شگفتی جزیره ای که استرنگ داشتسَرِ هفته ز آن جا گرفتند راه←بخش ۶۲ - شگفتی جزیره ای که مردم سربینی بریده داشتچو ده روز رفتند ره کم و بیش←بخش ۶۳ - شگفتی جزیره درخت واق واقسه هفته چو راندند از آن پس به کام←بخش ۶۴ - شگفتی جزیره قالون و جنگ گرشاسب با سگسارجزیری که مرزش نبد نیم پی←بخش ۶۵ - دیدن گرشاسب دخمه سیامک راز ملاح گرشاسب پرسید و گفت←بخش ۶۶ - شگفتی جزیرۀ بند آبچو رفتند یک ماه دیگر به کام←بخش ۶۷ - شگفتی جزیرۀ تاملیسوی تاملی شاد خوار آمدند←بخش ۶۸ - شگفتی جزیرۀ روندهکُهی بُد همان جا به دریا کنار←بخش ۶۹ - بیرون شدن گرشاسبپس آن گه ز دریا به هامون شدند←بخش ۷۰ - صفت بت معلق در هواهم از ره دگر شهری آمد به پیش←بخش ۷۱ - درختی که هفت گونه بارش بودبه شهری رسیدند خرّم دگر←بخش ۷۲ - شگفتی دیگر بتخانه هادگر جای خارا یکی کوه دید←بخش ۷۳ - صفت حلالزاده و حرامزاده و دیگر شگفتی هاکُهی دید دیگر ز سنگ سیاه←بخش ۷۴ - بازگشت گرشاسب و صفت خواستهچنین تا بقنوجش آورد شاد←بخش ۷۵ - بازگشت گرشاسب از هند به ایرانسپهدار از آن پس برآراست کار←بخش ۷۶ - داستان شاه روم و دخترشبه روم اندرون بُد شهی نامجوی←بخش ۷۷ - در صفت سفرپدر گفت گرت ازشدن چاره نیست←بخش ۷۸ - رفتن گرشاسب به شامسمند سرافراز را کرد زین←بخش ۷۹ - آمدن دختر قیصر به دیدار گرشاسبسوی باغ با دایه ناگه ز در←بخش ۸۰ - رفتن گرشاسب به درگاه شاه روم و کمان کشیدنچو بنهاد گردون ز یاقوت زرد←