→ دیوان اشعارصائب
صائب
متفرقات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۶۰۱تیغ دو دم بود لب خندان به چشم من←شمارهٔ ۶۰۲هر نغمه طرازی نرباید دل مستان←شمارهٔ ۶۰۳ز لباس تن برون آ به گه نیاز کردن←شمارهٔ ۶۰۴دل ز مهر بوالهوس آزاد کن←شمارهٔ ۶۰۵برد تا رنگ حیا را باده از رخسار او←شمارهٔ ۶۰۶نیست هر آیینه را تاب رخ گلرنگ او←شمارهٔ ۶۰۷عمر را سازد دو بالا، دیدن بالای او←شمارهٔ ۶۰۸می به جامم می کند چشم خمارآلود تو←شمارهٔ ۶۰۹ای قیامت نخل بند قامت رعنای تو←شمارهٔ ۶۱۰ای صبا احوال ما با پاسبان او بگو←شمارهٔ ۶۱۱مگر ذوق خودآرایی براندازد نقابش را←شمارهٔ ۶۱۲قیامت را به رفتار آورد سرو روان تو←شمارهٔ ۶۱۳یکی هزار شد از خط سبز، شهرت او←شمارهٔ ۶۱۴اگر ز تیغ کند روزگار افسر تو←شمارهٔ ۶۱۵←شمارهٔ ۶۱۶به کویش مشت خاکی می فرستم←شمارهٔ ۶۱۷گر تو با هر خار و خس خواهی چو گل افروختن←شمارهٔ ۶۱۸مردم از افسردگی ای بخت چشمی باز کن←شمارهٔ ۶۱۹درگذشت از خاکساری دشمن از آزار من←شمارهٔ ۶۲۰از نصیحت دم مزن با خاطر افگار من←شمارهٔ ۶۲۱خیره گردد دیده صبح از جلای داغ من←شمارهٔ ۶۲۲نیست غیری در حریم دیده نمناک من←شمارهٔ ۶۲۳منقلب گشته است از دور فلک احوال من←شمارهٔ ۶۲۴خون ز چشم عاشقان بیگناه آمد برون←شمارهٔ ۶۲۵زبان شانه را از حرف زلفش کی توان بستن؟←شمارهٔ ۶۲۶ز رخسار تو خونها در دل گل می توان کردن←شمارهٔ ۶۲۷کجا طی راه حق با جان غافل می توان کردن؟←شمارهٔ ۶۲۸به تنهایی گل از وصل گلستان می توان چیدن←شمارهٔ ۶۲۹بیا ای عشق جان پای در گل را به راه افکن←شمارهٔ ۶۳۰نمی آیی، نمی خوانی، نمی جویی خبر از من←شمارهٔ ۶۳۱به فکر از عقده افلاک نتوان کرد سر بیرون←شمارهٔ ۶۳۲راز عشق از دل بی تاب نیاید بیرون←شمارهٔ ۶۳۳نگه از چشم کبود تو چه خوش می آید←شمارهٔ ۶۳۴ز عشق بی مژه تر نمی توان بودن←شمارهٔ ۶۳۵خوش است چاشنی سود در زیان دیدن←شمارهٔ ۶۳۶رویت که شست چهره به آتش نقاب ازو←شمارهٔ ۶۳۷ای غنچه زر خرید گلستان بوی تو←شمارهٔ ۶۳۸در مجلس شراب رخ شرمگین مجو←شمارهٔ ۶۳۹می بده ساقی که از فیض شراب صبحگاه←شمارهٔ ۶۴۰چه شیرینی است با لبهای آن شیرین پسر یارب←