→ ملا مسیحملا مسیح
ملا مسیح
رام و سیتا
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۸۱ - فرستادن راون سک و سارن دیوان را به جاسوسی لشکر رام و حقیقت شنیدن لشکر رام را از آن جاسوس و قلعه بندی کردن راونچو راون، روز کاخ ماه برتافت←بخش ۸۲ - جنگ خرسان با دیوانز خرسان رای عفریتان تبه شد←بخش ۸۳ - جنگ هنومان با پیلاندرآن میدان هنومان دلاور←بخش ۸۴ - جنگ رام و لچمن با دیوانهم ه روز از فروغ صبح تا شام←بخش ۸۵ - جنگ کردن اندرجیت از رام و لچمن و بیهوش شدن رام و لچمنچو حال لشکر دیوان تبه دید←بخش ۸۶ - دیدن سیتا رام را به میداننظاره کرد ماه از بام افلاک←بخش ۸۷ - تسلّی دادن ترجتا سیتا راچو سیتا بر هلاک خود برآشفت←بخش ۸۸ - تسلّی دادن هنونت سپاه بیدل راچو رام از تیر جادو گشت مجروح←بخش ۸۹ - هراسان نشدن ببیکن و رضای رخصت دادن سپاه رابه رفتن ها خوش و ناخوش رضا داد←بخش ۹۰ - خبردادن هنونت رام که سیتا را اندرجیت کشت و بیتاب شدن رام و دلاسا دادن ببیکنچو آن غم نامه بر عاشق فرو خواند←بخش ۹۱ - جنگ شدن لچمن به اندرجیت و کشته شدن اندرجیت از دست لچمنبه لچمن گفت با گردان لشکر←بخش ۹۲ - بر آمدن راون به جنگ صف و خسته شدن لچمن به زخم تیر راونچو در لنکا ز مرگ او خبر شد←بخش ۹۳ - جنگ رام با راون و بیهوش شدن راون به زخم تیر رام و گریزاندن بهلبان رت راون در قلعۀ لنکابرادر را به میدان چون زبون دید←بخش ۹۴ - آمدن هنونت به کوه شمالی و جنگ کردن او با دیوان و کشته شدن سیصد هزار دیوان از دست هنونتشنید این حرف هنونت نکونام←بخش ۹۵ - بیدار کردن کنب کرن برادر خود را از خواب برای جنگ رام و بیدار شدن کنب کرنکمر بشکست راون را ز اندوه←بخش ۹۶ - پند دادن کنب کرن راون را و اعراض شدن راون از اوزمین بوسید و گقت ای شاه دیوان←بخش ۹۷ - جنگ کردن کنب کرن با هنومان و خوردن چندین هزار میمونان را و جنگ کردن میمونان با کنب کرنچو عزم رزم گشته در دلش جزم←بخش ۹۸ - خلاص کردن خود را شاه میمون از بند کنب کرن و کشته شدن کنب کرن به دست رام از زخم تیربه میدان بازگشته دیو خونخوار←بخش ۹۹ - جنگ رام با راون و کشته شدن راون به دست رام به تیرهای هلاهل که سهیل داده بودسحر کز تیغ خورشید ظفر کوش←بخش ۱۰۰ - آوردن دمودری زن راون سیتا راچو راون کشته گشت و فتح لنکا←بخش ۱۰۱ - پادشاهی دادن رام ببیکن را و رفتن در شهر لنکاچنین گویند روز فتح لنکا←بخش ۱۰۲ - آمدن اندر با دیوته های هر سه لوک به مبارکبادی رامچو رام از فتح لنکا دل بپرداخت←بخش ۱۰۳ - در آتش انداختن رام سیتا را جهت امتحان پاکی او و سلامت بر آمدن اوکشید از دل بس آهی آتش اندود←بخش ۱۰۴ - نشستن رام بر تخت پرّان و رخصت شدن از دریا و رفتن در شهر اَوددلش عزم وطن کرد از سر و جان←بخش ۱۰۵ - آمدن رام در شهر و دیدن برادران و شادی کردن رام و جلوس او بر تخت پدر خودجهان بشکفت از شادی چو گلبن←بخش ۱۰۶ - بیان صحبت شدن رام با سیتاخوش آن هجران که از داغ جدایی←بخش ۱۰۷ - حسد بردن خواهر رام بر سیتا و فریب دادن او سیتا راشنیدم کز حسد با آن گل اندام←بخش ۱۰۸ - در وصف شب تیره و جاسوسی گرفتن رام از افواه مردم شهر در باب پاکی سیتاشبی تیره چو دود آه عشّاق←بخش ۱۰۹ - رفتن لچمن در شهر بفرمودهٔ رام و دیدن او گازر را که با زن در جنگ بود و باز آمدن لچمن گفتن تمام ماجرا راقضا را گازری با عقل و فرهنگ←بخش ۱۱۰ - اخراج کردن رام سیتا را و رها کردن لچمن او را در بیابانبه سیتا گفت لچمن با دل تنگ←بخش ۱۱۱ - حیران شدن سیتا در بیابان و سراسیمه شدن او و با گریه و زاری در آمدنبه تنهایی بت خونبار بگریست←بخش ۱۱۲ - زاییدن سیتا پسر در خانۀ بالمیک زاهدیکی زاهد در آنجا داشت ماوا←بخش ۱۱۳ - پیدایش کش از کاه پشته به دعای عابدسحرگاهی خلاف عادت آن ماه←بخش ۱۱۴ - منع کردن زاهد لو و کش را از ریاضت بسیار و دادن او کمانها به دست ایشان و دعا کردن او در حق ایشانکه فرزندان ! شما شهزادگانید←بخش ۱۱۵ - بیان فراق رامچو رام غافل از سیتا جدا ماند←بخش ۱۱۶ - بنیاد کردن جگ و رها کردن رام اسب جگ اسمید را به اطراف عالمسحرگاه از شبستان همچو خورشید←بخش ۱۱۷ - جنگ لچمن با لو و کش و خسته شدن لچمن به دست ایشانز شوخیهای آن دو طفل بی باک←بخش ۱۱۸ - جنگ رام با لو و کش و خسته شدن رام از دست ایشانز جا شیری فلک فرسای جنبید←بخش ۱۱۹ - آمدن رام پیش سیتا و در بستن سیتا بر رام و زاری شروع کردن رامصنم را آگهی داد او از آن پیش←بخش ۱۲۰ - آشتی افکندن زاهد میان رام و سیتادگر ره رام اندر زاری افتاد←