→ دیوان رباعیاتاوحدالدین کرمانی
اوحدالدین کرمانی
الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱۶۱ - الرّضا و التّسلیمگر واقفی ای مرد به هر اسراری←شمارهٔ ۱۶۲ - الرّضا و التّسلیمدر دیدن روی یار اگر چشم شوی←شمارهٔ ۱۶۳ - الرّضا و التّسلیمتا برد به غارت غمت از من دل و دین←شمارهٔ ۱۶۴ - الرّضا و التّسلیمای دل طلب یار به مشتاقی کن←شمارهٔ ۱۶۵ - الرّضا و التّسلیمهر جان که شنیده است ندای غم تو←شمارهٔ ۱۶۶ - الرّضا و التّسلیمتو زنده نئی مگر به جان غم او←شمارهٔ ۱۶۷ - الرّضا و التّسلیممن خاک تو در چشم خرد میآرم←شمارهٔ ۱۶۸ - الرّضا و التّسلیمچون کار به جدّ و جهد ما برناید←شمارهٔ ۱۶۹ - الرّضا و التّسلیمدر راه طلب عُجب خطایی است بزرگ←شمارهٔ ۱۷۰ - الرّضا و التّسلیمتا هست نشان گفت و گویی با تو←شمارهٔ ۱۷۱ - الرّضا و التّسلیمتسلیم و رضا به زشت کیشان ندهند←شمارهٔ ۱۷۲ - الرّضا و التّسلیمبا دادهٔ حق اگر تو راضی باشی←شمارهٔ ۱۷۳ - الرّضا و التّسلیمآن کس که به بندگی قرارش باشد←شمارهٔ ۱۷۴ - الاسراردر نقطهٔ خویشتن مرا مشکلهاست←شمارهٔ ۱۷۵ - الاسرارروحی که منزّه است از عالم خاک←شمارهٔ ۱۷۶ - الاسرارزان پیش که ما طفیل آدم بودیم←شمارهٔ ۱۷۷ - الاسرارپرسیدم از آن کسی که برهان داند←شمارهٔ ۱۷۸ - الاسراردر دایرهٔ وجود بی سهو و سقط←شمارهٔ ۱۷۹ - الاسراردر خود نگر ار نئی تو واقف زجهان←شمارهٔ ۱۸۰ - الاسرارآن دم که بهم زدیم تنها من و تو←شمارهٔ ۱۸۱ - الاسرارروزت بستودم و نمی دانستم←شمارهٔ ۱۸۲ - الاسرارآنها که همی دهند نادیده نشان←شمارهٔ ۱۸۳ - الاسرارقومی به گمان فتاده اندر ره دین←شمارهٔ ۱۸۴ - الاسراردر دیدهٔ ما نگر جمال حق بین←شمارهٔ ۱۸۵ - الاسرارتا با خودم از هر دو جهان بیرونم←شمارهٔ ۱۸۶ - الاسرارشبهای دراز با غمت می سازم←شمارهٔ ۱۸۷ - الاسرارای دل تو درین واقعه دمسازی کن←شمارهٔ ۱۸۸ - الاسرارهر دل نبود قابل اسرار خدا←شمارهٔ ۱۸۹ - الاسرارآن قوم که راه بین فتادند و شدند←شمارهٔ ۱۹۰ - الاسرارمردان چو حدیث وصل جانان شنوند←شمارهٔ ۱۹۱ - الاسراردُرّی است ثمین که آن به سفتن ناید←شمارهٔ ۱۹۲ - الاسرارتا خواجه زنور خویش منفک نشود←شمارهٔ ۱۹۳ - الاسراردر عالم عشق هر که را یار بود←شمارهٔ ۱۹۴ - الاسرارعقل از ره تو حدیث افسانه برد←شمارهٔ ۱۹۵ - الاسراراو را زدرون خانه دردی باید←شمارهٔ ۱۹۶ - الاسراردر بادیهٔ وصال آن شهره نگار←شمارهٔ ۱۹۷ - الاسرارافتاد مرا با سر زلفین تو کار←شمارهٔ ۱۹۸ - الاسرارهر دل که خبردار شد از اسرارش←شمارهٔ ۱۹۹ - الاسرارکو دل که بگوید نفسی اسرارش←شمارهٔ ۲۰۰ - الاسرارزنهار به گفت و گوی [منشین به] او باش←