→ دیوان رباعیاتاوحدالدین کرمانی
اوحدالدین کرمانی
الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۸۱هرگه که غمی ملازم دل شودت←شمارهٔ ۸۲جان بر سر عشق پای فرسود ای دل←شمارهٔ ۸۳از ذکر تو جز عشق نیاموزد دل←شمارهٔ ۸۴ای خاک در تو سرمهٔ دیدهٔ دل←شمارهٔ ۸۵در پختهٔ عقل بنگر از دیدهٔ دل←شمارهٔ ۸۶قفلی زده ام زمهر تو بر سر دل←شمارهٔ ۸۷در فکرت جان راه بیاموز ای دل←شمارهٔ ۸۸روزی زقضای آسمانی ای دل←شمارهٔ ۸۹چون رفت ز روز عمر من آب ای دل←شمارهٔ ۹۰با راهرو گفت خسته می دار ای دل←شمارهٔ ۹۱دل را شود از دیده فرو پای به گل←شمارهٔ ۹۲با دل گفتم چیست بگو تدبیرم←شمارهٔ ۹۳تا با دل دلبرم دلم دل بنهاد←شمارهٔ ۹۴با دل گفتم که این چه زیر و زبری است←شمارهٔ ۹۵با دل گفتم تو را چه می رنجاند←شمارهٔ ۹۶از دل همه ساله درد حاصل باشد←شمارهٔ ۹۷با دل گفتم مشکلت آسان نشود←شمارهٔ ۹۸آن یار که منزلگه او قلب آمد←شمارهٔ ۹۹با دل گفتم هزار افسانه به عقل←شمارهٔ ۱۰۰از دیده چه گویم که ازو دارم غم←شمارهٔ ۱۰۱ای دیدن تو روشنی دیدهٔ دل←شمارهٔ ۱۰۲ای دل دَرِ غم گشاده ای می بینم←شمارهٔ ۱۰۳پایی نه که سوی وصل بشتابد دل←شمارهٔ ۱۰۴«اوحد» دیدی که هرچ دیدی هیچ است←شمارهٔ ۱۰۵سرگردانان راه دل بسیارند←شمارهٔ ۱۰۶با دل گفتم نئی زمردان غمش←شمارهٔ ۱۰۷هر لحظه زدست غم به جان آید دل←شمارهٔ ۱۰۸چندانک دلم جان کند اندر سر و کار←شمارهٔ ۱۰۹فریاد رسی نیست کسی را از کس←شمارهٔ ۱۱۰آنجا که صفای دل بود دایهٔ عیش←شمارهٔ ۱۱۱ای دل گر ازین پایه فروتر نایی←شمارهٔ ۱۱۲ای دل چو خراب گشتی آباد شوی←شمارهٔ ۱۱۳بیچاره دلا چند کنی خودبینی←شمارهٔ ۱۱۴ای دل چو قلم نقش منمّا می باش←شمارهٔ ۱۱۵گر در ره دوست پایدار آید دل←شمارهٔ ۱۱۶با یار چرا چنین صبوری ای دل←شمارهٔ ۱۱۷رازت چو به پیش خلق شد فاش ای دل←شمارهٔ ۱۱۸دل با غم اگر بساختی شادستی←شمارهٔ ۱۱۹عشق است که کیمیای فقر است دَروُ←شمارهٔ ۱۲۰در درد دل خویش زبی درمانی←