شعر را زندگی کن
→ دیوان رباعیاتاوحدالدین کرمانی
اوحدالدین کرمانی

الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۲۱اندر طلب وصل تو ای سرو روان←شمارهٔ ۱۲۲اندر طلبت گرچه به سر می پویم←شمارهٔ ۱۲۳در راه طلب به آخر آمد نفسم←شمارهٔ ۱۲۴پیوسته تو را به صد هوا می طلبم←شمارهٔ ۱۲۵هر چند که من به خویشتن می نرسم←شمارهٔ ۱۲۶غمگین غمگین به سوی تو می پویم←شمارهٔ ۱۲۷طالب که نه صادق است جایی نرسد←شمارهٔ ۱۲۸ای تن خواهی که احتشامت باشد←شمارهٔ ۱۲۹از بهر چه حل نمی کنی مشکل خود←شمارهٔ ۱۳۰اندر طلب آنک نیست صادق چه کند←شمارهٔ ۱۳۱جانم شب و روز از تو نشان می طلبد←شمارهٔ ۱۳۲دل گر نظری کند به روی تو کند←شمارهٔ ۱۳۳در راه طلب زاد ادب می باید←شمارهٔ ۱۳۴ترسم که اگر در طلبش نشتابی←شمارهٔ ۱۳۵حاشا که من از خاک درت برخیزم←شمارهٔ ۱۳۶تا چند کشم غصّهٔ کس ناکس را←شمارهٔ ۱۳۷نفسم چو به نان و تره از من راضی است←شمارهٔ ۱۳۸از راحت اگر نصیب تو حرمان نیست←شمارهٔ ۱۳۹تا ظن نبری که خان و مان محتشمی است←شمارهٔ ۱۴۰مسپار به عشوهٔ جهان خویشتنت←شمارهٔ ۱۴۱ایزد زقناعت چو مرا گنجی داد←شمارهٔ ۱۴۲عالی نسبا چرا بننشینی پست←شمارهٔ ۱۴۳دل کز پی آب و نان در آتش نبود←شمارهٔ ۱۴۴پیمانهٔ عزّت و قناعت کن پُر←شمارهٔ ۱۴۵در کوی قناعت ارچه دیر آمده ایم←شمارهٔ ۱۴۶گر راحت دل خواهی و آسایش تن←شمارهٔ ۱۴۷بردارندت اگر شوی افکنده←شمارهٔ ۱۴۸کنجی و قناعت از قباد و کی به←شمارهٔ ۱۴۹آیا تو ز نادانی و سرگردانی←شمارهٔ ۱۵۰بر سنگ قناعت ار غباری داری←شمارهٔ ۱۵۱در کوی قناعت ار سپنجی داری←شمارهٔ ۱۵۲آن را که قناعتش صناعت باشد←شمارهٔ ۱۵۳از لذّت این وجود مانع گردی←شمارهٔ ۱۵۴از خلق به هیچ گونه یاری مطلب←شمارهٔ ۱۵۵من قال بانّ جوهر الفقر عرض←شمارهٔ ۱۵۶الفقر اذا ابعدکم یدنیکم←شمارهٔ ۱۵۷جمعیت ازین شیفته رایان آموز←شمارهٔ ۱۵۸از طعم لب تو در شکر چیزی هست←شمارهٔ ۱۵۹درویشان را بر همه عالم پیشی است←شمارهٔ ۱۶۰درد ره فقر به زهَر درمان است←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth