→ دیوان رباعیاتاوحدالدین کرمانی
اوحدالدین کرمانی
الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱۶۱در عالم فقر میر و سلطان هیچ است←شمارهٔ ۱۶۲سلطانی اصل بی گمان درویشی است←شمارهٔ ۱۶۳امروز بده بدان جهانی که به است←شمارهٔ ۱۶۴گفتی عالم به پای درویشان است←شمارهٔ ۱۶۵سرمایهٔ ملک جاودان درویشی است←شمارهٔ ۱۶۶مقبل بود آنک آشنای دَرِ اوست←شمارهٔ ۱۶۷آن نقطه که در فقر نهان آوردند←شمارهٔ ۱۶۸عالم همه سر به سر گدایان دارند←شمارهٔ ۱۶۹شاهان جهان چاکر درویشانند←شمارهٔ ۱۷۰اندر ره فقر دیده نادیده کنند←شمارهٔ ۱۷۱بادی که زکوی فقر گرد انگیزد←شمارهٔ ۱۷۲درویش کسی بود که در خود نگرد←شمارهٔ ۱۷۳گر شهوت توسن تو رام تو شود←شمارهٔ ۱۷۴درویش که اسرار نهان میبخشد←شمارهٔ ۱۷۵درویش زخودپرستی آزاد بود←شمارهٔ ۱۷۶هر دل که درو دُرّ معانی بندد←شمارهٔ ۱۷۷درویش به غم همیشه خرّم باشد←شمارهٔ ۱۷۸میل دل ما جز به فقیری نبود←شمارهٔ ۱۷۹دانی چه بود جان و جهانِ درویش←شمارهٔ ۱۸۰دستِ دل ما هر چه تهی تر خوش تر←شمارهٔ ۱۸۱شاهان همه دولت از فقیران طلبند←شمارهٔ ۱۸۲آزادی مرد هر چه خواهی ارزد←شمارهٔ ۱۸۳هرگه که تو آوری بیانی از فقر←شمارهٔ ۱۸۴درویش همیشه بی نوا اولی تر←شمارهٔ ۱۸۵در راه طلب خدمت درویشان کن←شمارهٔ ۱۸۶در درویشی کار به صدق است و یقین←شمارهٔ ۱۸۷در فقر اگر دمی تو با حق داری←شمارهٔ ۱۸۸تا ظن نبری که غمخوری درویشی است←شمارهٔ ۱۸۹در عالم فقر ار سر هر پر هوسی←شمارهٔ ۱۹۰خود دمدمه ای است آدمی از دم او←شمارهٔ ۱۹۱امروز چو ناصر فقیران باشی←شمارهٔ ۱۹۲دردی است طمع که نیستش درمانی←شمارهٔ ۱۹۳درویشان را عار بود محتشمی←شمارهٔ ۱۹۴با فقر نشین اگر تو همدم خواهی←شمارهٔ ۱۹۵درویش ز درویشی از آن می نرهد←شمارهٔ ۱۹۶گر مرکب عشق نیکوان خواهی تاخت←شمارهٔ ۱۹۷جانی که زمهر زیر میغش داری←شمارهٔ ۱۹۸تا تو نشوی فرد به فردی نرسی←شمارهٔ ۱۹۹در کعبهٔ دل اگر تو حاضر باشی←شمارهٔ ۲۰۰هر دل که درو مایهٔ تجرید کم است←