→ دیوان اشعاراوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای
رباعیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
رباعی شمارهٔ ۱۶۱دایم ز قدت گلها راست همه←رباعی شمارهٔ ۱۶۲یک شهر بجست و جوی آن دوست همه←رباعی شمارهٔ ۱۶۳چون دوست نماند دل و جانیم همه←رباعی شمارهٔ ۱۶۴ای لاف زنان را همه بویی ز تو نه←رباعی شمارهٔ ۱۶۵آب ار چه به هر گوشه کند جنبش و رای←رباعی شمارهٔ ۱۶۶بر برگ گل آن سه خال کانداختهای←رباعی شمارهٔ ۱۶۷آن درد، که با پای تو کرد آن چستی←رباعی شمارهٔ ۱۶۸در عشق تو از سر بنهادم هستی←رباعی شمارهٔ ۱۶۹تا با خودی، ای خواجه، خدا چون گردی؟←رباعی شمارهٔ ۱۷۰اقبال سعادت به ازینت بودی←رباعی شمارهٔ ۱۷۱یارا، گر از آن شربت شافی داری←رباعی شمارهٔ ۱۷۲آن زلف،که دارد از تو برخورداری←رباعی شمارهٔ ۱۷۳گه وسمه بر ابروی سیاه اندازی←رباعی شمارهٔ ۱۷۴ترسم رسد از من به تو آهی روزی←رباعی شمارهٔ ۱۷۵تا کی به غم، ای دل، خوی حسرت ریزی؟←رباعی شمارهٔ ۱۷۶ای خاک تو آب سبزه زار صافی←رباعی شمارهٔ ۱۷۷بد خلق مباش، کز خوشی و امانی←رباعی شمارهٔ ۱۷۸تا چند گریزم و به نازم خوانی؟←رباعی شمارهٔ ۱۷۹صد سال سر خویشتن ار حلق کنی←رباعی شمارهٔ ۱۸۰گر مرد رهی، تو چند بیراه روی؟←رباعی شمارهٔ ۱۸۱روزی به سرای وصل راهم ندهی←رباعی شمارهٔ ۱۸۲در صورت آدم ار فرشتست تویی←رباعی شمارهٔ ۱۸۳دم با تو زنم، که یار دیرینه تویی←رباعی شمارهٔ ۱۸۴گفتم که: لبت، گفت: شکر میگویی←
→ صفحهٔ قبل۵ از ۵