→ اوحدی مراغهایاوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای
جام جم
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۸۱ - در صفت شیخ مرشدشیخ را علم شرع باید و دین←بخش ۸۲ - در باب توبهتا تو را شهوت و غضب یارست←بخش ۸۳ - در خرقه دادندزد را پیش رخت راه مده←بخش ۸۴ - حکایتساده ترکی ز ده به شهر آمد←بخش ۸۵ - در تلقین ذکرذکر بیفکر علم بیعملست←بخش ۸۶ - در سر کلمهٔ شهادتتا ندانی اله را ز نخست←بخش ۸۷ - در معنی خلوتپر دلی باید از عوایق دور←بخش ۸۸ - در آداب مریدیطلبت چون درست باشد و راست←بخش ۸۹ - حکایتمرشدی را ملامتی افتاد←بخش ۹۰ - در ترک و تجریدبیدرم باش، ارت سرد نیست←بخش ۹۱ - در فایدهٔ جوعقوت دل ز عقل و جان باشد←بخش ۹۲ - در فضیلت بیخوابیعز ناخفتن، ار تو هستی کس←بخش ۹۳ - در خاصیت گوشه گرفتنخوبرویان چو رخ همی پوشند←بخش ۹۴ - در صفت خاموشیاز خموشی رسیدهاند وز سیر←بخش ۹۵ - در زهدزهدت آن باشد، ای سعادت جوی←بخش ۹۶ - در اخلاصبه ریا روی در خدای مکن←بخش ۹۷ - در صفت زرق و ریا و ارباب آنسخنی کز سر معامله نیست←بخش ۹۸ - در توکلیاری از غیر حق نه از دینست←بخش ۹۹ - در صبر و تسلیمزمرهای از بلا هلاک شوند←بخش ۱۰۰ - در ستایش اهل رضا و خرسندیحبذا! مفلسان آواره←بخش ۱۰۱ - در خطر مخلصان و نازکی آداب عبودیت و وقت آزمایشهای حق سبحانهمخلصانی که در مراقبتند←بخش ۱۰۲ - مثالهم چو شمع از غمت بسوزاند←بخش ۱۰۳ - در شکرشکر کن، تا شکر مذاق شوی←بخش ۱۰۴ - در مرتبهٔ عقل و جانپیش ازین آدمی و این آدم←بخش ۱۰۵ - در معنی دلعرش رحمن دلست، اگر دانی←بخش ۱۰۶ - در تحقیق دل و نفس به مذهب اهل سلوکعقل را دل گزیده فرزندیست←بخش ۱۰۷ - در عشقعشق و دل را یک اختیار بود←بخش ۱۰۸ - در معنی سماععاشقی کو سخن باو شنود←بخش ۱۰۹ - در صفت عارف و عرفاناز در معرفت مگردان روی←بخش ۱۱۰ - در توحیدبینش اوست غایت عرفان←بخش ۱۱۱ - در تحقیق زیارت قبورنور با جان اگر چه همرنگست←بخش ۱۱۲ - در تصدیق کرامات اولیاقوت نفس را مقاماتست←بخش ۱۱۳ - در حقیقت اجابت دعاگر دعا جمله مستجاب شدی←بخش ۱۱۴ - در صفت ارشاد پیراول استاد، پس گهر سفتن←بخش ۱۱۵ - در شرح حال اهل زرق و تلبیسهمه روی زمین نفاق گرفت←بخش ۱۱۶ - در منع تقلیدپی تقلید رفتن از کوریست←بخش ۱۱۷ - دور سوم در شرح معاد خلایق و احوال آخرتمرکب راه را فرو کش تنگ←بخش ۱۱۸ - در سبب مرگ طبیعیپیش ازین کردمت ز حال آگاه←بخش ۱۱۹ - در ذکر معاد و تجرد کلیچون تعلق برید جان از جسم←بخش ۱۲۰ - در تدبیر این سفرگر مریدی ز دار دور شود←