→ شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس)الهامی کرمانشاهی
الهامی کرمانشاهی
خیابان چهارم
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۴۱ - سوزاندن خیر غلام مختار بدن اسحق ابن اشعث را بعد از کشتن اووزینسوی سالار فیروز روز←بخش ۴۲ - کشتن مختار عمر ابن سعد را و بیان این داستانکنون باز بشنو تو گفتار من←بخش ۴۳ - کشته شدن ابوخلیق شاعر بدست مختاربزرگان چمیدند بر پیشگاه←بخش ۴۴ - (کشتن مختار چهل نفر از قاتلان ) حضرت رابیامد زمین را بوسید و گفت:←بخش ۴۵ - کشتن مختار قیس ابن حفص شیبانی رابه کام اندرش نیش ها چون گراز←بخش ۴۶ - کشتن ابراهیم چهارصد و بیست نفر از قاتلان امام مظلوم رابه مقدار فرسنگی ازکوفه دور←بخش ۴۷ - قتل آن ده تن که اسب به کشته ی امام شهید تاخته بودندکشان روزبانان به زنجیر در←بخش ۴۸ - کشتن مختار، کشنده ی عبدالرحمن ابن عقیل راکشیدند زان پس دو مرد لعین←بخش ۴۹ - جوشانیدن مختار در روغن زیتون سنان ابن انس ملعون راسنان را که زی بصره بودی روان←بخش ۵۰ - روایت منهال ابن عمرونگه چون سوی خوب دیدار او←بخش ۵۱ - کشتن مختار عمرو و ابن صبیحکه بد آن بد اختر هم از دشمنان←بخش ۵۲ - رزم ابراهیم ابن مالک با عبید الله ابن زیادکنون ای نیوشنده بگمار هوش←بخش ۵۳ - نامه نوشتن ابراهیم، به حنظله ابن عمار حاکم نصیبین و جواب اونداریم با تو سر دشمنی←بخش ۵۴ - روبرو شدن سپاه ابراهیم و ابن زیادبه هم چون رسیدند هردو گروه←بخش ۵۵ - قتل داوود شامی به دست اخوصوزین سوگران کرد اخوص رکاب←بخش ۵۶ - کشته شدن حصین پلید به دست شریک تغلبیهماورد جست از سپاه عراق←بخش ۵۷ - تحریص ابراهیم، سپاه را به جنگیکی تاختن باید و دست و تیغ←بخش ۵۸ - به درک فرستادن ابراهیم، ابن زیاد راکه با تیغ کین روی کرده دژم←بخش ۵۹ - به کاخ آویختن امیر مختارچو زان کار شد اسپری چند گاه←بخش ۶۰ - فرستادن محمد ابن حنفیه سرها و غنیمت ها را به حضور همایونبه ایوان چو خور بود پرتو فکن←بخش ۶۱ - امر فرمودن حضرت امام زین العابدین(ع)خاندان بنی هاشم رابرآرید از تن لباس سیاه←بخش ۶۲ - ساقی نامه در مقدمه ی داستان شهادتبده ساقی آن آب یاقوتگون←بخش ۶۳ - آغاز داستان غدر اهل کوفه با امیر مختارچه فرخنده مختار کشور پناه←بخش ۶۴ - مشورت کردن بزرگان کوفهسپهدار مختار کرد آفرین←بخش ۶۵ - نامه فرستادن کوفیان به مصعبکه ایدر شتاب آر فرمان تو راست←بخش ۶۶ - سلاح نبرد خواستن امیر و خطاب او با جوشنوزان پس به گنجور گفتا: برو←بخش ۶۷ - بیرون آمدن مختار با یارانبگفتند یاران که ای نامدار←بخش ۶۸ - تنها ماندن امیر مختار و مویه گریبه یاد آمدش گویی آن رزمگاه←بخش ۶۹ - مخاطبه ی امیر مختار غایبانه با ابراهیم اشترصبا هدهدم من سلیمان تویی←
→ صفحهٔ قبل۲ از ۲