شعر را زندگی کن
→ صفی علیشاهصفی علیشاه
صفی علیشاه

بحرالحقایق

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۳۶۱ - کیمیاء‌العوامیکی هم کیمیا خاص عوام است←بخش ۳۶۲ - کیمیاء‌الخواصدگر دارند خاصان کیمیائی←بخش ۳۶۳ - اللائمهبده از لائمه دل را تسلی←بخش ۳۶۴ - اللببود لب عقل صافی از کدورت←بخش ۳۶۵ - لب اللببود هم لب لبت در گواهی←بخش ۳۶۶ - اللبسز لبس آن عنصریت در اساس است←بخش ۳۶۷ - اللسنلسن واقع بوی گردد کماهی←بخش ۳۶۸ - لسان الحقلسان‌الحق بود انسان فایق←بخش ۳۶۹ - اللطیفهلطیفه چیست تدقیق اشارت←بخش ۳۷۰ - اللطیفه الانسانیهلطیف کو بانسانست معروف←بخش ۳۷۱ - اللوحدگر لوحت کتاب بس مبین است←بخش ۳۷۲ - اللوایحلوایح لایحه را لفظ جمع است←بخش ۳۷۳ - اللوامعلوامع باشد آن انوار ساطع←بخش ۳۷۴ - لیله القدرکنم از لیله‌القدرت بیانی←بخش ۳۷۵ - باب‌المیم الماسک و المموسک به والمموسک لاجلهزممسوک به و ماسک شنو باز←بخش ۳۷۶ - ماء‌القدسزماء‌القدس بشنو کو بود علم←بخش ۳۷۷ - المبدئیتاضافه محض باشد مبدئیت←بخش ۳۷۸ - مبادی النهایاتدگر باشد مبادی النهایات←بخش ۳۷۹ - مبنی التصوفز مبنای تصوف جو حقیقت←بخش ۳۸۰ - المتحقق المطلقمتحقق بحث است آن مشاهد←بخش ۳۸۱ - المتحقق بالحق و الخلقمتحقق بحق و خلق آنست←بخش ۳۸۲ - المجذوببود مجذوب آنکو حق زعونش←بخش ۳۸۳ - المجالی الکلیه و المطالع و المنصاتنباشد گر در ادراکت موانع←بخش ۳۸۴ - مجلی الاسماء الفعلیهدگر اسماء فعلی راست مجلی←بخش ۳۸۵ - مجمع‌البحرینبود آن مجمع البحرین مابین←بخش ۳۸۶ - مجمع‌الاهواءحدیث از مجمع‌الاهوات گویم←بخش ۳۸۷ - مجمع‌الاضدادهویت مجمع‌الاضداد باشد←بخش ۳۸۸ - محبت‌الاصلیمحبت کوست اصلی حب ذاتست←بخش ۳۸۹ - المحفوظبود محفوظ آنعبدی که شاهش←بخش ۳۹۰ - محوارباب الظاهراگر داری تو سیری در ظواهر←بخش ۳۹۱ - محوارباب السرائرشنو از محو ارباب سرائر←بخش ۳۹۲ - مجمع‌الجمعدگر بشنو حدیث از مجمع‌الجمع←بخش ۳۹۳ - محوالعبودیه و محو عین‌العبدگرت محو عبودیت بود فهم←بخش ۳۹۴ - المحقبود محق آن فنای عبد در حق←بخش ۳۹۵ - المحاضرهمحاضر با اضافه تا محقق←بخش ۳۹۶ - المحاذاتمحاذاتت حضور وجه یار است←بخش ۳۹۷ - المحادثهمحادث با اضافه تا خطاب است←بخش ۳۹۸ - المخدعتو مخدع موضع قطب جهان دان←بخش ۳۹۹ - المدد الوجودیمددهای وجودی در نزولش←بخش ۴۰۰ - المراتب الکلیهمراتب نزد صوفی غیر شش نیست←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth